خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





یادی از پروین اعتصامی

    روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
    فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
    پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
    کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
    آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
    پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
    نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
    این اشک دیده من و خون دل شماست
    ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
    این گرگ سالهاست که با گله آشناست 

     

     


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    یادی از پروین اعتصامی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر